|
تنها ترین تنها
|
|
به همین سادگی به همین سادگی تو رفتی و رد پای رفتنت رو ، رو دلم جا گذاشتی...به همین سادگی
من
تنها شدم...تنها تر از خاطره های با هم
بودنمون که حالا غبار فاصله اونها رو پشت
دستهاش قایم
کرده...تو که رفتی دلم به جرم عاشقی محکوم به
مرگ در حبس ابد شد و برای
چشای بیقرارم
حکم انتظار صادر شد...اما جرم من فقط عاشقی
بود همین...
عطر خیالت
دیگه مجال بوییدن گلهای اطلسی رو نمیده....هر
شب نسیم رویا چشام رو نوازش
میکنه و ماه اشکهاش رو روی گونه ام
میکاره....
حس خوب بودن
تو از دروازه ی خاطره هام عبور میکنه و رد پای
شکوفه های سیب رو
به جا
میذاره...آه که چه قدر خسته ام...خسته ام از
تکرارهمیشگی فردا....خسته ام از تکرار
واژه هام که
همه رنگ تو رو دارند....می خوام اشکا ی بی
پناهم رو تو دستام بگیرم و شمعی
به
خاموشی تموم نا گفته ها روشن کنم...می خوام تو
این افسانه ی شب زده که واسم
رنگ حضور
نداره تو کوچه ی بهار تابلوی بن بست بزنم...
تو این خلوت
گم گشته ی
سرد یه نفس مونده به صبح...تا پایان من...فقط
یه نفس...
![]()
خط آخر :
چند تا
چشمه خشک بشه چند تا پری جادو کنه
پلک من
برفهای چند زمستون رو پارو کنه
چند نفر
تو خواب من آسه بیان خسته برن
تا غروب
خاطره عشق تو رو جارو کنه
|
صفحه نخست پست الکترونیک yahoo ID o30na مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 از ناله های مرگ تا نغمه های زندگی :. |