روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید
روز بعد از رفتن تو رازقی مرد، باغچه خشکید
دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید
روز بعد از رفتن تو ظلمت تازه ورق خورد
نسترن های رو طاقچه بی تو پرپر شد و پژمرد
نفسامو تو سینه پس زد، زمین عاشقاشو بلعید
شیشه ی پنجره یخ زد، بارون فاجعه بارید
عابر دیوونه این بار به من دیوونه خندید
عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید
می بينی!!!!
تو چه آرام می گذری از کنار تنهاييم
نيم نگاهی ولبخندی
به نشانه دوستی
يا رسم وعادت ديرين
برای تسکين قلب من است يا افکار خودت؟؟؟؟؟????
نمی دانم!!!!
هر چه هست
قلب مرا به آتش می کشاند
چشمانم را می سوزاند
لبانم را قفل می کند.
همين . . . . .
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:27 توسط سینا |
|
|
|